آه.روزهاسرداست وشبهاگرم!
درپشت پنجره های شهر
کودکانم می زییند
ومن آنهارامی بینم که...
قلبهاشان صاف است وچشمهاشان عمیق!!
وازتکراربی فروغ نفسهاشان
برشیشه
غبارمی نشیند.
ومن هرشب
شکلهای نقشبسته برپنجره ها رامی بینم
من
رویای پسرک گردوفروشی رادیدم که...
قلم رانخواست وفشنگ راخواست
تابشودقویترین پسردنیا
ودیگرگردوفروش نباشد!!!!
من
اشکهای خشک شده برچهره کودکانم را
ازپشت شیشه هامی بینم و
زخمهایی که
هرگز
مرهمی برخود،ندیده اند!
کاش میشدتمام شیشه ها را
شکست
وشیشه بری دردنیانبود
تابه قاب پنجره های حزن آلودشهر
شیشه نوبیندازد!
آنوقت دیگر،آه حسرت کودکانم برشیشه ها
نقش نمی بست!!!!!
اما،شاید...
آنروز ازیادببرم که کودکانم
هنوز
آه حسرت میکشند
ورویاهاشان،گم میشود
درشب
درشک
ودرسکوت.
کاش کودکانم را
ازپشت پنجره ها
جمع میکردم،تا
هیچ کودکی نماند
وهیچ انتظاری نباشد
..............
وتوازمن میخواهی که،دیگر
به کودکانم نیندیشم
وتوراببینم
وبس؟!؟
"عاطفه.ش"
دربالهای گمشده ازباورپرواز،چه عبث به امیدپروازدوباره نشستن! وچه عبث که تن پوش گذشته رادر رودامروزشستن وبربندآینده آویختن!!!
بندهارابگشاییدکه دیگراسیری دربندنمانده.....!
دیگردرزمستان به حال لانه خالی پرندگان بهاری دلتان نسوزد،که این لانه هانیزهمچون دلهای شما،مدتهاست که متروک مانده اند!!!
درقربانگاه عشق،بلندقامتان سالهاست که درانتظار،به نظاره نشسته اند وما درون این حلقه حیات،به عبث روزها شماره می کنیم،به امیدوصل!!!!!!
نه وصل ممکن نیست.همیشه فاصله ای است.....!
دلم یه حرف تازه میخواد!
یه روح تازه.
دلم پروازمیخواد!
تاپشت این شهرسنگی....
خاک روشناسم
برگ روبشناسم.
دلم بوی کاهگل میخواد
بوی بارون
بوی چوب نم کشیده!
دلم رویا میخواد
دلم صحرامیخواد
دلم هرجاغیرازاینجامیخواد!!!
دلم یه دوست میخواد!
نه همبازی،
یه همراه!
یکی که خودم باشه
مثال قصه ها باشه
پرازشعرباشه...
پرازشورباشه
مثال بچه هاباشه!!!
یکی باشه که وقتی ازدرمیادتو....
دلم آروم بگیره
نه اینکه قلبم بلرزه
نگام ازچشماش بترسه
یعنی میشه یه روزازدربیادتو
بگه
بریم ازاین دنیای سنگی!
ازاین قلبهای صدرنگ!
ازاین چشمهای بی روح!
...............
دلم اینجا تک وتنهاست
نه کسی ازدرمیاد تو...
نه کسی میگیره سراغم
" عاطفه"
دلم ميخواست کلاغ بودم همون کلاغ پاپتی زشت و سياه و خط خطی پر ميزدم تو آسمون کسی نمی گفت که : بمون می پريدم رو يه درخت گريه می کردم : غار و غار پشت سرش يه زهر مار حداقل اين فحشه که راستکی بود....
باتشکراز"یه دیونه"
چشمهایم می سوزد...........
چون آنهارادورانداختم،تادیگربه دنبال تونگردم!
قلبم خالی است...............
چون آنراکندم،تادیگردلتنگ تونشوم!
پاهایم لمس است............
چون آنهارابریدم،تادیگردنبال تونیایم!
زبانم سرداست.............
چون آنراازحلقومم درآوردم،تاباتوکلامی نگویم!
خودم راکشتم...............
تادیگردرهستی تورانجویم!
حالا من نیستم.........
اماتوهستی
حالا خودت بگو.......
باتو چه کنم؟؟؟؟
هرشب یه فرشته دامن پراز پولکش رودتودل آسمون پهن می کنه وصبح بادقت تموم جمعش میکنه تامبادا پولکهاش کنده بشه وبیفته زمین!! اماباتموم دقت وحوصله ای که توجمع کردن لباسش به خرج میده ،بازم بعضی وقتها چندتاازپولکهاولومیشه روزمین!!!!
فرشته هم که رولباس وپولکهاش خیلی حساسه ،وقتی میبینه جای یکی ارپولکهاخالیه،دستشودرازمیکنه تاازروزمین جمعش کنه اماچون چشاش خوب نمیبینه بیشتروقتهایه آدموجای ستاره(پولک)ورمیداره ومیبره ومیذاره جای ستاره(پولک)قبلی!!!!!
پریشب دیروقت خاله زنک بهم تلفن کرد.خیلی مضطرب بودگفتم:چی شده خاله؟!؟
_راستش سرشبی دلم گرفته بودرفتم روبوم خونه، داشتم آسمونوورندازمی کردم که یهو یه ستاره ازآسمون کنده شدواوفتادزمین!!!!
_خاله ترسیدم،فکرکردم کسی طوریش شده!
-خب منم همینو میگم.هروقت یه ستاره میوفته،یکی میمیره!!!
_بابا خاله زنک کوتاه بیا.این حرفهاقدیمی شده این یه اتفاق عادیه که توعلم نجوم هم تعریف شده اس،دانشمندا فهمیدن که.....
حسابی ازدستم کفری شدوپریدوسط حرفم وبایه زبون عجیب غریب که نمیدونم کجائیه وازکجایادگرفته؟یه چیزایی بارم کردوبعدشم گوشی روتق گذاشت .
آخه،نقطه ضعف خاله زنک حرف زدن براساس تحقیقات علمی یا اطلاعات مستنده؟!؟!؟
خلاصه اون شب کذایی گذاشت وهمه چیزبه حالت عادی برگشت . دیروز توخونه موندم که به کارام برسم،که یهو صدای زنگ تلفن بلندشد.اون ورخط یکی ازآشناهابود. باصدای گرفته بهم خبرفوت یکی ازآشنایان روداد!!!!!!
من فریبی بیش نیستم. این راازپس کلامش می فهمم...
آدمهابه من دروغ می گویندودروغشان همان حقیقتی است که ازمن پنهان می کنند!
من خودم رانقاشی می کنم وآنهامرانظاره می کنندکه رنگها چطوردرونم رامحو می کند!
دستانشان گرم وقلبهاشان سرد
دستانم سردوقلبم........
اینجانمان اینجاجایی برای تونیست.اینجامن تنها می مانم.اینجاشهرتنهائی هاست!
می توانی فردا رابه نظاره بنشینی زیرافردامال توست ودیروزمال من!
من بارهادیروزرانظاره می کنم که آنجاجائی برای تونیست!
وتوفردا رانظاره می کنی که آنجاجائی برای من نیست!
هیچ وقت نمی پرسند"آهنگ صدایش چطوراست؟
چه بازی هایی رابیشتردوست دارد؟پروانه جمع می کندیانه؟"
می پرسند:"چندسالش است.چندتابرادردارد؟وزنش چقدراست؟پدرش چقدرحقوق می گیرد؟"
وتازه بعدازاین سوالها است که خیال می کنندطرف راشناخته اند!!!!..........
"شازده کوچولو"

