توروشن باش
من می تابم.
توآسمان باش
من می بارم.
تو آهنگسازدل
من نوازنده مهر.
نت توتپش قلبت
سازمن لغزش نرم
انگشتان برپوست.
بیاباعطش ملتهب نفسهامان
آوازدوست داشتن راباهم سر دهیم
ونترسیم ازبلوغ زودهنگام حسهامان.
قایق کوچک مابرامواج دریایی آرام میرقصد
وقتی ساحل ِ امنی نیست
آغوشمان میشودتنهاگوشه امن این دنیا.
درزمانه ای که تک معنی دوست داشتن
ازبرای هم مردن است،
ماتنهابالبخند
جان دوباره برکالبدبیجان هم میریزیم.
شرم درچشمان همیشه بیدار چلچله ها
درخشید
آن هنگام که
دستهامان جاده ای شدتاته سکوت.
همان سکوتی که
لبریزاست ازمعنی تمام حروف
وهمان حروفی که
میشودتفسیرشعور.
چه معصومانه دل باختیم
برقهرمانان قصه های خُردیمان
وچه شیردلانه پاک باختیم
حَب و بغض وکینه هامان را
در وادی همیشه زلال دلدادگی.
روشن مانی وبرجا
ای تک ستاره آسمان لاجوردی هفتُم طبقه قلبم.
"لیلی ماه"توپستوخانه چمباتمه زده بودوچشمهای زیبایش به نقطعه ای نامعلوم خیره مانده بودحواسش جای دیگری بودشایدحواسش متوجه مهمانخانه بود.
خان درمهمانخانه مهمان داشت صداهای گنگ ونامفهوم زیادی به گوش میرسیداماتنهااین وسط صدای خان بودکه رساوگیرابودنوعی خوشی ته صدای خان بودکه لیلی ماه رایادروزی انداخت که خان آمده بودتاراجب اوباپدرش حرف بزندآن روزها خان یه مباشرساده بودکه درعمارت پدری لیلی ماه کارمیکردپدرلیلی ماه(خان بزرگ)ازچشمانش هم بیشتربه او اعتمادداشت برای همین هم خیلی وقتهاخانه رابه اومی سپردوبه بهانه کارمیرفت خوش گذرانی آن روزهاروزهای بدی بودمباشرازخلوت خانه سوء استفاده میکردولیلی ماه 13ساله بدون مادررا،این مرددرشت اندام 40ساله موردآزارقرارمیدادامابیشترازفشارله شدن اندام ظریفش زیرسنگینی هیکل درشت مباشرحرفهای تهدیدآمیزمباشر بودکه اگه به کسی بگی چنین وچنان میکنم و...دردآوربود وبعدهم ماجرای پسراصطبل دار وتهمت کارنکرده وحضور مباشربه عنوان فرشته نجاتِ آبرو ِدختر ِفریب خورده خان وداماد ِخان شدن ورسیدن به مقام خانی وحالاهم...
حواس لیلی ماه راشمسی وطلعت(کلفتهای خانه)پرت کردندآنهاپشت درپستوایستادندوگرم صحبت شدندبدون اینکه ازحضورلیلی ماه باخبرباشند
_میگن کاردختره روساخته حالاهم ازترس آبروقراره بگیرتش
_توچقدرساده ای کدوم آبرو؟!؟همه این حرفهاواسه اون توله ای است که قراره میراث خورخان بشه
_دلم خنک شدحالادیگه خانوم ازشرم نمیتونه سرشوبلندکنه،یادته چوانداخته بودکه خان عیب وایرادی داره؟!واسه همین هم خان هرجامیرفت کسی بهش زن نمیداد
_دخترچی میگی توکه میدونی حرف خانوم بیراه نبوده .خودتوتاحالا چندباربهت دست درازی کرده چراچیزی نشده اگه تعداددفعاتی روکه خان تک تک دخترهای عمارت روکشونده تواتاقش و...جمع کنیم که باهاس تاحالایه عالمه بچه توعمارت میلولیدن یعنی این همه این زنهاعیب وعلتی دارن؟!
_آره راس میگی تازه اگه خان سربلندبودکه نمیرفت سراغ یه رعیت زاده که میراثش بیفته دست رعیت میرفت سراغ ازمابهترون که بتونه بعدش ملک واملاکشو توسعه بده! فقط فکریم اون دختره چطورتونسته ازخان بچه اش بشه حتمآخیلی شیرزنه؟!
هه هه هه،هاهاها...
_خدانکشتت دختر،شرم وحیاءهم خوب چیزیه ها!
_خوب راس میگم دیگه هرکی چندوقت بااین جماعت بی آبروحشرونشربکنه حیاوآبروواسش نمیمونه
_زنهای ده حرف دیگه ای میزنن.اونامیگن "گلبهار"(همین دختررعیته)قبلآشیرینی خورده پسردائی اش بوده قرارعروسی هم گذاشته بودندامایه بارکه خان واسه سرکشی میره دهات اطراف چشمش به گلبهارمیفته وپسردائی روبه بهانه کارتوشهرسربه نیستش میکنه و...زن های ده میگفتن گلبهارقبل ازاینکه خان ببینتش حامله شده واسه همین هم قرارشده بودعروسی روزودتربرپاکنن که یهوخان پیداش میشه وهمه کاسه کوزه هاروبه هم میریزه
_تومیگی خان خبرداره که گلی روکه کاشته باغبونش یکی دیگه بوده؟
_والاچی بگم اصلش اینه که خان بتونه خان بودنش وازطرف دیگه مردبودنش روبه رعیت ثابت کنه که اینجوری البته همه چی به خوبی وخوشی تموم میشه
_حالاگلبهارمیشه خانوم خونه؟این زنیکه بس نبودحالابایدحرف شنو یکی دیگه هم بشیم!
_خانوم دیگه چیه مگه خان واسه لیلی ماهِ خان زاده باکمالات وقشنگ چه عزت واحترامی میذاشت که حالاواسه یه رعیت زاده بوگندوبذاره؟ایشاءالله که توله اش دختربشه اونم ازنوع کوروکچلش ...هاهاها .....دیرشدبریم زودترسفره غذاروبچینیم...
لیلی ماه آرزوکردبچه مرده به دنیابیایدتادختردیگری به جمع زنان سیاه بخت این عمارت نفرین شده اضافه نشودویاد"ننه بلقیس"دعانویس وفالگیر ده افتادکه طلسم مرده زایی وباطل مِهرازش واسه گلبهاربگیره
بعدبلندشداشکهایش راپاک کردوبه اتاق سفره خانه رفت بشقابهای چینی گل سرخی جهیزی اش بانظم روی سفره چیده شده بودیک لحظه خشم تمام وجودش راگرفت باعصبانیت همه ظرفهاراشکست بعددستوردادشمسی وطلعت رابه جرم شکستن ظرفهای جهیزیه اش درحیات جلوی چشم کلفتهاومهمانهافلک کنند...خان روی ایوان ایستاده بودوبه زجه مویه های زنهامیخندید

