تبليغاتX
خاله زنک

مامان یه چیزی بگم؟

 

آره عزیزم بگوگوش میکنم

 

مامان جون من توروخیلی دوست دارم

 

قربونت برم عزیزم منم توروخیلی دوست دارم

 

اگه منواینهمه دوست داری پس چراآوردیم اینجا؟

 

چون مجبورم چاره دیگه ای ندارم عزیزکم

 

ایناهمش واسه خاطراونه ،چرابابامنونمیخواد؟

 

اشتباه نکن گلم اون مارونمیخوادنه فقط تورو

 

لازم نیست دروغ بگی خودم تودعواشنیدم که بهت میگفت:تازمانی که پای این مزاحم توزندگیمون هست روتعهدمن نسبت به خودت حساب نکن

 

آخه جانم توکه نبایدبه بگومگوهای ماگوش بدی

 

چرامن حق دارم بدونم وتازه شمابدون من هیچ مشکلی باهم نداشتید

 

مشکل همیشه بودمابودیم که کوربودیم.کوچولوی من،ازت ممنونم چون توباعث شدی من به خودم بیام وبفهمم توزندگی اون جام کجاست

 

ازاینجاکه رفتی میری پیشش؟

 

نه،هیچ وقت برنمیگردم همه چی تموم شد

 

تو دوستش داشتی اون مردآرزوهات بودپس چراالان.....

 

من وجودم یقین بودامااون یه لحظه شک کرد

 

فکرنمیکنی زیادی سخت میگیری آخه منم این وسط بایدتاوان پس بدم

 

مطمئن باش توچیزی ازدست نخواهی داداین ماهستیم که باختیم

 

چی رو؟

 

عشق ،احساس ،باور وزندگیمون وازهمه مهمترتورو

 

مامان هنوزم دیرنشده هابیاباهم برگردیم خونه؟

 

آخ قشنگ من ،اینکارومیکنم چون نمیخوام یه روزی بشی یه توسری خورهرزه آویزون مثل من یایه ترسوی نامرد هوسران مثل بابات

 

امااینجوری من هیچیم ولی پیش  شمااقلآهستم تازه تووباباهم میتونین باهم عروسی کنید

 

طفلکم خیلی طول کشیدتااین تصمیم سخت روگرفتم تودیگه هواییم نکن

 

همین موقع منشی به زن اشاره کردتاوارداتاق شوددکتربارپوش سفیدکنارتخت ایستاده بود وته لبخندتلخی به گوشه لبش بودزن به سمت دکتررفت وروی تخت نشست دکترگفت چی کارمیکنی هنوزم تصمیمت برای سقط جدیه؟

زن سرش راپایین انداخت و دستش راروی شکمش گذاشت وبه آرامی دستش راروی شکمش چرخاندوقتی سرش رابلندکرداشک درچشمانش حلقه زده بود.روبه دکترکردوگفت..........

 

نوشته شده در شنبه 29 دی1386ساعت توسط عاطفه شهباز| |

ایام کریسمس وژانویه درشهرپاریس بودهمه آدمهابه نوعی مشغول تدارک جشن سال نوبودنددراین میان کافه نارسیس برخلاف همیشه که شلوغ بود،روزهای آرامی راسپری میکردنوازنده پیرپشت پیانونشسته بودوبرای تنهامشتری کافه قطعه ای ازویلیام مکلوم مینواخت

امادخترجوان بدون توجه به نوازنده پیرازپشت پنجره به آدمهای درحال گذردرخیابان نگاه میکردوخدامیداندفکرش کجابود!!!

نوازنده مشتری های دائم کافه راخوب می شناخت هرچندکه این دخترزیادبه کافه نمیامدامااوراخیلی خوب میشناخت شایددلیلش تفاوت موجودبود

بله دخترهریکی دوماه یکباربامردجوانی به کافه میامدوبرخلاف اکثرمشتری ها هیچوقت نوشیدنی الکلی سفارش نمیدادندآنهااکثراوقات بدون آنکه جملات عاشقانه یامعاشقه باهم داشته باشندمدتهاباعشق وعلاقه غیرقابل توصیفی به چشمان هم خیره میشدند

نوازنده پیراین نگاه ورابطه موجودبین این دوجوان رادوست داشت

امااینباردخترتنهاآمده بودواین پیرمردرانگران میکردچون احساس ورابطه بین این دوجوان راپاک وحقیقی وبی آلایش میدانست.نکندتمام باورهایش غلط بوده؟!؟!

آنقدراین افکاربه ذهنش فشارآوردکه دیگرنتوانست به پیانوزدن ادامه دهدازجابرخاست وبه کنارمیزدختررفت.تازمانی که صندلی رابرای نشستن خودش جابجانکرده بوددخترمتوجه حضورمردنشد

_ ببخشیداگه مزاحم خلوتت نیستم میتونم کنارت بنشینم؟!

دخترمخالفتی نکردشایدچون پیرمردساده وصمیمی حرف زدوسالهااززمان مزاحمت ایجادکردنش گذشته بودشایدهم دختربه یک هم صحبت نیازداشت!

_ ازآخرین باری که اینجادیدمت کمی بیشترازیک ماه میگذره دلیل خاصی داره دیربه دیرمیای اینجانکنه ازپیانوزدن من بدت میاد؟!

دخترلبخندی زدوسرش رابه علامت نه تکان داد

_ هربارکه اون میادمنومیاره اینجاامااینبارخودم تنهااومدم ولی چه فایده فکرمیکردم بدون حضورفیزیکی اش هم میشه بودنش روحس کرد،این روش روخودش بهم یاددادتاهروقت که باهم نیستیم بتونیم حسی باهم ارتباط برقرارکنیم آخه میدونی مامیتونیم فکرهموبخونیم وهمدیگه روببینیم حتی باوجودمایلهافاصله بینمون

_ آره من اینوازطرزنگاه کردنتون به هم وحرف نزدنتون فهمیدم

 

_ اوه پس شمامتوجه شدیددفعه پیش ازم پرسیدکه آیاکسی اینجاپیداش میشه که بدونه ماچقدرهمدیگه رودوست داریم؟!...آخه معمولآآدمهابرای بروزعلاقه شون جوردیگه ای رفتارمیکنن

 

_ اگه منوبه عنوان یه آدم باتجربه وسردوگرم چشیده قبول داری بایدبگم که علاقه یک حس درونی

هست که نمیشه یاددادویادگرفت امارفتاربیرونی که برخی ابرازعلاقه میدونن یه رفتارعادتی وعرفی هست که قابل آموزش ویادگیری هست من بوسه های زیادی توهمین کافه دیدم که ردوبدل شده امااون چیزی که بایدباشه بوسه روح ونهادآدمهاست که معمولآاتفاق نمیوفته ولی این ارتباط دوام همیشگی داره امااون نه مقطعی وزودگذره واسه همینه که آدمهابعدازیه مدتی ازهم خسته میشن وفکرمیکنن علاقه شون نسبت به هم کم شده درواقع اوناهیچ وقت علاقه داشتن روتجربه نکردنداین توهم عشق ِ

 

_ اگه اینجوره که میگی چراهربارکه میبینمش دلم زودتربرای دیدن دوباره اش تنگ میشه اون بهم میگه درطول روزدرموقعیتهای مختلف منوکنارخودش میبینه اماباوجوداین چرامن خودموتنهااحساس میکنم؟!؟ نکنه علاقه من کمترازعلاقه اونه!!!

 

_ فکرمیکنی اون به توخیانت میکنه؟

 

_حتی تصورش مسخره س چرابایداینکاروبکنه اون موجودضعیفی نیست شخصیت قوی وخودساخته ای داره خیانت،دروغ،زنا،...همه ازمصادیق ضعف بشر ِ

 

_به نظرمیادیه کاتولیک دوآتیشه هستی!توچی به اون خیانت میکنی؟

 

_ خب اگه اینجانشستن وحرف زدن باتوخیانت محسوب میشه.. آره ....حتی موقع خیانت کردن هم بازم فقط حرف اونه.....(ومیزندزیرخنده)

 

_شمابه هم خیانت نمیکنیدچون علاقه موجودبینتون روباابزاراندازه گیری مادی نمیسنجیداگه اینجوربودیدبایدتعداددفعات بیان جملاتی مثل دوستت دارم یاارزش کادوهای هدیه شده یاتعدادبخششهاوکوتاه اومدن ها روتوذهنتون ثبت میکردیداینجوریه که آدمهاازهم دورمیشن چون هرکدوم میشن یه ماشین حساب یابانک که هی قرض وبدهکاریهای طرفین روچماق میکنن میزنن توسرهم یاباترسوندن طرف مقابل به واسطه خیانت حرف خودروبه کرسی مینشونن

_ فکرمیکنم باربزرگی روازرودوشم برداشتی واقعآازت ممنونم گاهی وقتهاکه این عشاق پاریسی رو دست دردست هم خوشحال وخندان میدیدم حسرت میخوردم اماحالامیبینم ماگوهرباارزش وابدی داریم که حتی دوری راه،تنهایی،دلتنگی،موانع وسختی زندگی و....ارزش واعتبارشوکم نمیکنه

 

_ خوشحالم تونستم کمکی کنم حالابروخونه وبه جای غصه ودلتنگی وبهانه گیری به این فکرکن که واسه اومدن ایندفعه اش چیکارمیتونی بکنی که خوشحالتربشه؟منم همین الان به سرم زدکه یه قطعه موسیقی واسه شمادونفربسازم تااینبارکه اومدین کافه به افتخارتون بنوازم

دخترازخوشحالی جیغ کوتاهی کشیدودرحالی که دستان پیرمردرامحکم میفشردخداحافظی کردوازکافه خارج شدودرجمعیت گم شد

پیرمردنوازنده پشت پیانونشست ودرحالی که دستش رامحکم روی قلبش فشارمیدادتااندکی دردش آرام شودآرزوکردکه تازمان ساخته شدن قطعه وآمدن دوجوان زنده بماند

کاش دختروپسرجوان زودتربیایندتاموسیقی زندگی نواخته بشه چون دکترهافرصت زیادی به پیرمرد برای زنده ماندن نداده اند  

نوشته شده در پنجشنبه 6 دی1386ساعت توسط عاطفه شهباز| |