درجنون بی حَصر ِحیوانی
درتقدیس بی حد ِلعبتان شهوانی
من شیره زنانه گی ام رابه بادمیفروشم
وبی پروا عشق راباخون مینوشم
طرح اندامم نطفه مرگ می بندد
درتلاطم دستهای تنهای بی فردا
ومن بازبرعروسک شکسته احساسم میگریم
که مشرکان ِسلاح بدست
اینچنین انسانیت رابه سخره میگیرند
تاپوست انداختن گاه وبیگاه ِشان
برحلقومهای بازشده ازهشیاری
حُناق ِناله های دربندباشد
من اینجاهستم تنهاوبی یاور
چشم دوخته برلبان ِبی پاسخ
زجردیده ازهجوم ِتوهینها
حبس شده درچهره عبوس ِترسوها
آری هنوز اینجاهستم
تنهاوبی یاور
دست بسته , باورعشق میکارم
برخاکستر ِبی بازگشت ِکودکیهایم
وآبیاری میکنم بازخمهای دلداده گیهایم
شایدروزی عشق برویدسبز
ازپس بندهایم
وبارورشوم ازنو
به حرمت زنانگی وباورهایم
من هنوزاینجاهستم...
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت
توسط عاطفه شهباز| |
