زندگی هنری وغیرهنری "پیف پیف"ازیک شب مهتابی دچارتحول اساسی شد.درست همان شبی که پیف پیف کوچولو مثل شبهای قبل درمحل کارش حاضرشده ومشغول امرخطیرآشغال جمع کنی بوداون همیشه باورداشت که چیزهای باارزش جایی پیدامیشن که هیچ ارزشی ندارن مثل خرابه هاکه گنج دارن یاآشغال دونی هاکه پراست ازچیزهای باارزش آشغال نماکه آدمهای احمق میندازنشون دور!

توهمین فکرهابودکه یه دفعه چشمش افتادبه یه چراغ کهنه وقدیمی( خب میدونین که چی شد همون ماجرای چراغ جادووغول وآرزوکن ارباب و... )حالافکرمیکنین یه کوچولوی آشغال جمع کن چه آرزووخواسته ای میتونه داشته باشه؟!؟...آفرین درست حدس زدید....یه عالمه پول وثروت تابتونه ازاین نکبت وبدبختی نجات پیداکنه!

خب پیف پیف قصه مایه شبه شدثروتمندترین کوچولوی دنیایه قصرمجلل باکلی خدم وحشم ودم ودستگاه

سرمیزشام پیف پیف ازخوشی نزدیک بودقبضه روح بشه آخه حیونکی هیچوقت یه غذای دست نزده ندیده بوددلیلشم اینکه سطل آشغال بزرگی که جلوی رستوران بودهمیشه توش ساندویج گاززده غذای نیمه خورده نوشیدنی ته شیشه مونده پیدامیشد خب کوچولوی ندیدبدید اونقدرخوردوخوردکه شب ازدردخوابش نبردالبته بیخوابی دلیل دیگه ای هم داشت اونم اینکه جای خوابش مناسب نبودآخه روتشک گرم ونرم وبالش پرقوکه نمیشه خوابیدبهترین جای خواب واسه پیف پیف بالای کپه آشغالهابودکه اونجاازبوی آشغالهامست میشدوتازه آسمون بالاسرش روهم نگاه میکردساختمونهای این پولدارهاتاروابرهابالامیره اماازاونجافقط میشه منظره زمین رودیدآخه زمین چه تحفه ای هست که ازآبسمون هم ببینیش؟!؟

پاهای پیف پیف تاول زده بوداون نمیتونست بفهمه که پولدارهاچرامجبورن این کفشهای ناراحت چرمی روپاکنن که پاشون نتونه نفس بکشه وبه جای وسیله راحتی ایجادناراحتی کنه!

پیف پیف مجبوربودبره مدرسه پولدارهاتاسوادیادبگیره این به نظرش احمقانه ترین کاردنیابودآخه پولدارعاقل وقتشوواسه یادگرفتن یه مشت اراجیف هدرمیده؟بهتره درس وکتاب بمونه واسه اونایی که جیبشون خالیه ومخشون پر اصلآتعادل به هم میخوره وقتی هم جیبت پرباشه وهم مخ،یایکی یاهیچی!!

تعطیلات پولدارهامسخره ترین جای کاربوداوناآخرهفته هاکلی وسایل جمع میکردندو مسیرطولانی روطی میکردند ووقتی به مقصدمیرسیدندهمش میخوابیدندیااستراحت میکردندتاخستگی سفرازتنشون دربره وقتی میرفت هم دوباره وسایل جمع میشد برای برگشت به خانه اوقات فراغتشون روهم باتفریحات وقتگیرهدرمیدادند

هیچ چیززندگی پولدارهابه دردبخورنبودواسه همین پیف پیف بقچه شوبست وبرگشت به همون آشغال دونی

 موقع رفتن میگفت:پولدارهابدبخت ترین مردم روی زمین هستندچون ندانسته،معناولذت زندگی روبه عنوان آشغال دورمیریزن وماآشغالی هاهستیم که زندگی رااززباله هابیرون میکشیم تااینجوری زندگی ادامه پیداکنه ونابودنشه