پری خانم پیرزن فقیری بودکه همیشه درآرزوی داشتن یه زندگی خوب روزگارگذرونده بودتا اینکه یه روزبه فکرافتادبرای امرارمعاش تخم مرغ بفروشه واسه همین رفت بازار و۱۰تاجوجه زردکوچولوخریدوگوشه حیاط نقلی اش یه لونه براشون درست کرد.روزهاگذشت وجوجه هاقدکشیدندوازبدحادثه هر۱۰تاشون شدندمرغهای نوک حنایی ودریغ ازیک خروس کاکل زری!

 اینطورشدکه پری خانم چادرش روانداخت سرش و راهی بازارپرنده فروشهاشدواسه خریدیک عددخروس قبراق جهت آقابالاسری مرغهاش.کل بازار روگشت وکلی مته به خشخاش گذاشت وهزارتاعیب وایرادروی خروسهای بدبخت گذاشت تارسیدبه مغازه اکبرجوجه اکبرآقاتوبساطش یه خروس داشت .پری خانم هم نگاهی به سرتاپای خروس انداخت وچون چیزچشم گیری ندیدمیخواست واسه زدن توسرمال دهن بازکنه که یهومهری خانم پشت سرش ظاهرشدوگفت:"اکبرآقامگه این همون خروسی نیست که هفته پیش ودیعه دادم تابرام نگهش دارین؟ امروزاومدم بقیه پولوبدم وخروس روببرم".پری خانم که اینوشنیدچشمهاش برقی زدوباخودش فکرکردحتمآاین خروس خیلی حسابیه که بابت خریدش اینهمه زحمت کشیدن وودیعه دادن واونجابودکه به خودش قول دادهرجورشده این خروس روبه چنگ بیاره واسه همین یهو روشوبرگردوندوباحرص وفرس به مهری خانم گفت:"تودیگه ازکجاپیدات شد؟بروپی کارت این خروس مال خودمه دیدم وپسندیدم و پولشم نقدوتمام وکمال میدم.مهری خانم که حسابی ازبرخوردتندپری خانم جاخورده بودچادرش رو روی سرش جابجاکردوگفت:"خانم فکرکنم سوء تفاهم شده تقصیرهیچکدوممون نیست مقصراین اکبرآقاس که خروسی روکه قولش روبه من داده سرخودآورده به شمانشون داده .پری خانم که جزخروس به هیچی دیگه فکرنمیکرداینبارصداشوبلندترکردوگفت:"من نه کاری بااکبرجوجه دارم نه باتو.من این خروس رومیخوام میفهمی یاحالیت کنم؟مهری خانم یه قدم عقب رفت وباصدایی لرزون گفت:"خانم قضیه اونجوری نیست که فکرمیکنیداین خروس واقعآمال منه اگه اجازه بدین براتون توضیح میدم اصلآخوداکبرآقاهم میتونه شهادت بده که من صاحب این خروسم مگه نه اکبرآقا؟اماپری خانم  قبل ازاینکه اکبرجوجه بخوادچیزی بگه باعصبانیت رفت توشکم مهری خانم که:"زنیکه احمق مگه توزبون آدمیزادحالیت نمیشه به من میگن پری دربدر !وقتمم واسه شنیدن توضیح توحروم نمیکنم الانم پولی که به عنوان ودیعه دادی میندازم تودامنت خسارتش روهم خودم میدم تاشر روکم کنی ببینم بازم حرفی داری؟مهری خانم خواست چیزی بگه که باچشم غره پری خانم منصرف شدویک قرون پول ودیعه به اضافه یک قرون دیگه به عنوان خسارت ازپری خانم گرفت ودرحالیکه ۱قرون باقیمانده پول خروس هم توجیبش بودراهی شدامادم درکه رسیدمکثی کردوبرگشت وگفت:"پری خانم بدون اینکه بدونی لطف بزرگی درحقم کردی تاآخرعمرمدیونتم "وبعدش هم رفت.پری خانم که ازشوق تصاحب خروس وکم شدن شرمزاحم مست غروربودبدون اینکه متوجه منظورمهری خانم بشه شونه ای بالاانداخت وتمام پولی که درکیف داشت برای خریدخروس پرداخت وخوشحال وراضی ازخریدش راه خونه رودرپیش گرفت ودرطول راه به تخم مرغهاوثروتی که بدست خواهدآوردفکرمیکردونقشه میکشید.

حالاشماهاکه هوس تصاحب خروس چشمتون روکورنکرده بشنویدازحقیقت ماجرا...

خروس واقعآمال مهری خانم بودامامرض بی درمونی داشت که هرچندوقت یکبارمیزدبه سرش می افتادبه جون مرغهای فلک زده وهلاکشون میکردآخرین باری که خروس دیوانه۲تاازمرغها روکشته بودمهری خانم ازعصبانیت اومده بودبازاروخروس روبه نصف قیمت به اکبرجوجه فروخته بوداماشبش شوهرش توخونه دعوا راه انداخته بودکه چراخروس رومفت دادی رفت اگه نگهش میداشتی سرش رومیبردیم وجلوی مهمونهای رودروایستی داری که قراره برامون بیادبریونش میکردیم.مهری خانم همون فرداش رفته بودپیش اکبرجوجه ونصف پول روداده بودویک هفته ازخرجی خونه زده بودتابقیه پول خروس روتهیه کنه تامگه اینجوری ازسرکوفتهای شوهرش خلاص بشه که خدازده بودوپری خانم ساده وظاهربین ازغیب رسیده بودوطالب خروس شده بودوباقی ماجرا...

مهری خانم خوشحال راه خونه رودرپیش گرفت اون حالا با۲قرون ازاین پول میتونست یک خروس سالم ودرست حسابی بخره وبابقیه پولی که بابت خسارت گرفته بود هم میتونست یه غذای آبرومندانه جلوی مهمونهاش بذاره وپیش شوهرش هم سربلندبشه!