عاشیق ایاز
میگفت:شکستن دل آدمهابدترازریختن خون میمونه همونطورکه خون ریخته شده پای آدم رومیگیره وباهاس حساب پس داد دل شکوندن هم تاآخرعمر وبال گردنت میشه وتاوان سختی ازت میگیره.وقتی دلی میشکنه مثل چینی شکسته هزاران هزارتیکه میشه وتیکه هاش میپاشه روتمام زندگی اونیکه جرم دل شکوندن گردنشه هرچقدرهم حواسش باشه و رُِفت وروبش خوب باشه وتیکه های دله شکسته رواززندگیش محوونابودکنه بازیه روزیه جایی بی هوایه زخمی توزندگیش بهش میرسه اولش ممکنه بگه چراهمش من زخمی میشم؟امابعدکه میشینه درست فکرمیکنه میگه نکنه این زخم تازه حاصل همون دل شکستن کهنه باشه!
عاشیق ایازعقیده داشت:جبران گناهی مثل تجاوزبه عنف باحد،دیه،رفع مظالم امکانپذیره امااگه به روح آدمهاتجاوزبشه واحساساتشون جریحه داربشه هیچجوره قابل جبران نیست اگه همه دنیاروهم بهش بدی جای یه لحظه بغض ته گلومونده آدم دل شکسته رونمیگیره
این حرفش هنوزتوگوشمه که میگفت:کسیکه ازروخودخواهی و واسه هوس خودش وتصاحب کسی بیاد دل یکی دیگه روبشکونه عمرخوشیش دوروزه عین گلی که ازباغ چینده میشه تاواسه قشنگی وفخرفروشی سرتاقچه توگلدون بذارن امافقط این عایدشون میشه که هرروزشاهدپژمردگی وپرپرشدن بیشترگلشون باشن.وقتی شریک میشی یاملکی میخری قراردادمینویسی وثبت میکنی وقتی دلت خواست وزبونت چرخیدبه گفتن دوست دارم توعرش کبریافرشته هاقراردادی مینویسن به نام دلت. فسخ هرقراردادوکلک وحقه بازی آدمهاروملزم به پرداخت خسارت وضرروزیان میکنه. خسارت شکستن حرمت دلهاوخیانت روفرشته هاخیلی سخت ازآدمهامیگیرن تاآدمهایادشون بمونه دلداری تقدس داره دلسپردگی حرمت داره دل نبایدهرزه گردوهرجایی باشه امروزپی این فرداپی اون وفاداری وظیفه انسانه نشونه انسانه!
اونموقع خیلیهاحرفهاشوجدی نمیگرفتن امادوستش داشتن خدارحمتش کنه نوربه قبرش بباره هیچکی نفهمیدکجاخاکش کردن من میگم اون نمرده جای عاشیق ایازتوقلبهای پاکه که زندگیشون مثل نوای سازش وترانه های دلنشینش هارمونی داره این روزهاآدمهایی رومیبینم ومیشناسم که نه عاشیق ایاز رومیشناسن نه افکارشوقبول دارن اونها همش دچارترس ونگرانی هستن یه ترس گنگ ودردناک ،آروم وقرارتوزندگیشون ندارن مدام ازجایی به جای دیگه میرن ،خوشیهاشون مقطعی وکوتاه مدته ،شبهاخوابشون نمیبره ،روزهابااولین مشکل دست ازکارمیکشن وناامیدمیشن ، همه چی وهمه کس زودحوصله شون روسرمیبره ، یهودلشون آشوب میشه افکاربد سراغشون میاد ، کارهاروخوب شروع میکنن اماوسطش بادربسته روبرومیشن ، افسرده بدبین وبددل هستن ، به هرکاری دست میزنن تا پیشرفت کنن امااگه پیشرفتی هم باشه راضیشون نمیکنه ، هیچکی روواقعآدوست ندارن اما دروغ میگن ظاهرسازی میکنن چون میترسن اطرافیان رهاشون کنن ،ظاهروباطنشون یکی نیست ، فکرمیکنن بقیه چشم دیدنشون وموفقیتشون روندارن ،دردومرضهای عجیب سراغشون میادمشت مشت قرص میخورن وراه به راه دکترمیرن ،وسواس دارن ،دستشون نمک نداره وهیچ خیرونفعی به سایرین نمیرسونن ،زندگیشون عین یه بوق ِ ممتد تکراری وزجرآوره چون ازهارمونی میترسن ،میترسن ریتم زندگیشون مثل ریتم روحشون ناسازوناآروم بشه...
اینجورآدمهاروکه میبینم حس میکنم چقدرجای عاشیق ایازوصدای گرمش ونوای سازش خالیه!
خاله زنک یه آدم عامی ومعمولیه که توزندگیش نه کتاب خونده(چون کم سواده!), نه سینمارفته(چون ازتاریکی می ترسه!), نه عضوگروه یا دسته ای بوده(چون خیلی خجالتیه!) و نه حتی به روزنامه هایی که تومغازه دورسبزی و... می پیچن نگاهی انداخته!!! اما حرفهایی که میگه....!!