شماآقای" اگر"رومی شناسید؟تاحالادیدینش یاباهاش حرف زدید؟.....من دیدمش

خیلی وقت پیش یعنی می تونم بگم خیلی سال پیش ازیه راهی می رفتم که یهودیدمش یه گوشه نشسته بوددستش رومشت کرده بودوبه آسمون چشم دوخته بود

کنجکاوشدم(آخه من یه خاله زنکم وکارم فضولی!)این بودکه جلورفتم وسرصحبت رو باهاش بازکردم.اولش زیادتحویلم نگرفت اماوقتی سماجت منودید.مشتشوبازکردواونوقت بودکه من یه دونه گیاه روکف دستش دیدم وقتی ازش سوال کردم گفت که میخواداین دونه روتوخاک بکاره، اماچرااینکارونمیکرد؟!خب واسه اینکه اعتقادداشت که کاشتن فقط این نیست که گیاه روبکنی توخاک!خدائیش درست میگفت بایدنوع دونه روبشناسی خاک روبشناسی وبدونی گیاه به چی هوایی وچه مقدارآبی وچه نوع خاکی نیازمنده که رشدکنه وتازه بعدکه جوونه زدبدونی چه مراقبتی لازمه که گیاه رشدخوبی داشته باشه

منم که دیدم حرف حساب جواب نداره سکوت کردم وکنارش نشستم تاببینم بالاخره کی وقت مناسب میرسه آخه هیچ چیزتودنیابهتروقشنگترازداشتن یک گیاه سالم وشاداب وزیبانیست!!!

آقای" اگر"بعدمدتی گفت که اگه ابرهابرن کنارتابذارن خورشیدبتابه اونوقت وقتشه. بعدکمی صبر،ابرهاکناررفتندومن گفتم: بکاریم؟

اماآقای" اگر"گفت اگه موقع طلوع خورشیدباشه خاک آمادگی بهتری واسه باروری وپذیرش گیاه داره خب ماهم که می خواستیم واسه رشدش مشکلی نداشته باشه تاساعت مناسب صبرکردیم اون روز ابری توآسمون نبود وخورشیدهم تازه طلوع کرده بود.گفتم :بکاریم؟

ولی آقای" اگر"گفت اگه هواچنددرجه گرمترباشه پوسته گیاه بهترمی شکافه خب ماهم که می خواستیم گیاه دربهترین شرایط رشدکنه روزهاصبرکردیم تاهواشناسی اعلام کردکه دمای هواچنددرجه گرمترشده.اون روز ابری توآسمون نبودخورشیدطلوع کرده بوددمای هواهم مناسب بودهمه چیزخوب به نظرمیرسید.گفتم: بکاریم؟

اماآقای" اگر"گفت اگه تازمان تخم گذاری قورباغه ها تواین نهرکناری صبرکنیم آب املاحی خواهدداشت که برای رشدگیاه مناسبتره  ودرست میگفت ماکه نمی خواستیم گیاه ضعیفی داشته باشیم واین شدکه مابازصبرکردیم روزهاوماههاوفصلهاگذشت تازمانی که قورباغه ها تخم گذاشتندویه روزکه دمای هوامناسب بودوخورشیدتازه طلوع کرده بودوابری هم توآسمون نبودگفتم: بکاریم؟

وآقای "اگر"خواست دونه روبکاره که یه دفعه مکثی کردوگفت اگه تاموقعی که گاوهای شیرده جوان کودتولیدکنن صبرکنیم وکمی ازکود رو کناردونه توخاک قراربدیم عمرگیاه طولانیترمیشه.منم راستش کم کم حوصله ام داشت سرمیرفت ولی دیدم ماکه تاحالااینقدرصبرکردیم که گیاه خوبی داشته باشیم خب یه کم بیشترصبرمی کنیم عوضش ارزششوداره واین بودکه صبرکردیم وصبرکردیم وصبرکردیم تاگوساله هاگاوشدندوشیردادندوبعدکودساختند ویه روزکه ابری توآسمون نبودوخورشیدتازه طلوع کرده بودودمای هوامناسب بودوتخم قورباغه هاتونهربودوکودهم آماده بودگفتم: بکاریم؟

که آقای" اگر"گفت اگه......

چیه....؟!!؟ میخوایین بدونین آقای "اگر"دیگه چی گفت؟من نمیدونم چون دیگه واسه شنیدن بقیه حرفش صبرنکردم ودوپاداشتم چندتاپای دیگه هم قرض کردم وچنان فراری روبرقرارترجیح دادم که نگوونپرس وتامدتهااگه حرفی ازگل وگیاه ورشدوصبرو وقت مناسب و...می شنیدم بایدبا زنجیرمی بستنم به تخت وگرنه خودم وهرچی دوروبرم بودباخاک یکسان می کردم .........دیگه هیچ خبری نداشتم تاامروز

آره امروزتصادفآازهمون مسیرچندسال پیش، ردشدم میخواین بدونیدچی دیدم؟..........

 دیگه آقای "اگر"اونجانبودوبه جاش آقای" ایکاش" نشسته بودو به دونه پلاسیده وفاسدی که کف دستش بودنگاه می کردوآه میکشیدوزیرلب چیزی میگفت!

منم ازترس تکرارتجربه قبلی و بلایی که به واسطه  فضولی سرم اومده بود بدون حرف وسوالی و باسرعت هرچه تمامترازش دورشدم

ازمن به شمانصیحت شماهم اگه روزی گذرتون اون ورها افتادو واسه جون ومال واعصاب خودتون ارزش قائل هستین، شتردیدین ندیدین!